تبليغاتX
وعشق صدای فاصله هاست

وعشق صدای فاصله هاست

سلام دوستان عزیز،

گرین هورس،تجارت الکترونیک،بدون هزینه،بسیار سریع،100 درصد قابل اطمینان

میخواستم راه کسب درآمدی رو به شما نشون بدم که خود من هم اولش باورش نداشتم:

دوست عزیز!
لطفا فقط ۵ دقیقه وقت گذاشته و مطلب زیر رو بخونید ، مطمئن باشید که ضرر نمی کنید.
ما می خواهیم به شما سایت Green Horse را معرفی کنیم:
مزایای این سایت :
تا آخر رایگانه پس ضرر نمی کنید
تا آخر عمر سود ماهیانه در یافت می کنید
درآمد تا سقف 99میلیون تومان
آیا کلاهبرداری یا نه :
ثبت نام در این سایت رایگان است و پولی از شما نمی گیرد، پس در این صورت هرگز کلاهبرداری نیست.
دیگر مزیتهای سایت Green Horse :
1- شما در این سایت استخدام می شوید.
۲- سود ماهیانه دریافت می کنید.
۳- دوستانتان فقط از طریق لینک دعوت شما می توانند عضو شوند.
۴- درآمد شما به صورت تصاعدی بالا می رود.
۵- سقف درآمدی که شما از این سایت می توانیید دریافت کنید ۱۰۰۰۰۰ دلار است. ( 99 میلیون تومان )
۶- رشد زیر مجموعه های شما تعادلی نیست.
۷- ثبت نام در این سایت رایگان است.
طریقه پورسانت دهی در این سایت :
مرحله اول : به ازای ۱۰ نفر ۱ دلار در ماه
مرحله دوم : به ازای ۱۰۰نفر ۱۰ دلار در ماه
مرحله سوم : به ازای ۱۰۰۰نفر ۱۰۰ دلار در ماه
مرحله چهارم : به ازای ۱۰۰۰۰نفر ۱۰۰۰ دلار در ماه
مرحله پنجم : به ازای ۱۰۰۰۰۰نفر ۱۰۰۰۰دلار در ماه
مرحله ششم : به ازای ۱۰۰۰۰۰۰نفر ۱۰۰۰۰۰دلار در ماه
چه طوری می تونیم این همه را زیر مجموعه خود کنیم ؟
این کار مشکل نیست باید حوصله داشته باشید. شما مثلا ۱۰ نفر را از طرف خودتون به سایت معرفی می کنید ، بعد این ۱۰ نفر هر کدام به دنبال ۱۰ نفر دیگر هستند به این ترتیب زیر مجموعه های شما به ۱۰۰ نفر ارتقاء پیدا می کنند و بعد این 100 نفر هر کدام به دنبال 10 نفر دیگه هستند که زیر مجموعه شما به 1000 نفر می رسد و به همین ترتیب به صورت تصاعدی بالا می رود.
این پول را از کجا می آورند و به ما می دهند ؟
در اینترنت وب سایتهایی هستند که به کار تبلیغ مشغولند و هر چه قدر که اعضا سایتشون بیشتر باشه شرکتها بیشتر به اونا تبلیغ می دهند و این وب سایتها برای این که اعضاشون بیشتر بشه قسمتی از پولی را که شرکتها به اونا می دهند بین اعضاشون تقسیم می کنند که در برابر درآمد خودشون ناچیزه .
خوب حالا چگونه این پول به شما می رسد ؟
پول شما به وسیله چک فرستاده می شود که به راحتی میتوانید آن را در بانکهای طرف قرارداد بانک ملی و بانک رفاه به پول نقد تبدیل کنید. شما می توانیید وقتی که موجودی شما در سایت به۹۰ دلار ر سید تقاضای چک کنید تا برای شما ارسال شود .
برای ثبت نام در سایت greenhorse روی لینک زیرکلیک کنید.
http://tickerbar.info/join_now.ghc?r=238074866

راهنمای ثبت نام:
referred by:که ایدی من یعنی معرف شماست به شما هم بعد از ثبت نام ایدی مخصوص خودتون داده خواهد شد.

address email : آدرس ایمیلتون را وارد کنید
first name : نام کوچک خود را وارد کنبد
last name : نام فامیل خود را وارد کنید
birthday : تاریخ تولد خودتون رو به میلادی وارد کنید. برای تبدیل سن شما به میلادی ابتدا سن خود را حساب کنید سپس آن را از سال میلادی فعلی کم کنید. برای بدست آوردن تاریخ تولد و ماهی که در آن به دنیا آمدید از تقویم استفاده کنید.
gender : جنسیت خود را انتخاب انتخاب کنید. مرد: male - زن: female
own credit card : گزینه no را انتخاب کنید.
country : ایران را انتخاب کنید.
do you agree with the termsof service : گزینه yes را انتخاب کنید.
حالا روی go to step2 کلیک کنید تا به صفحه دوم ثبت نام برید.
password : رمز خود را وارد کنید. ( حداقل 6 حرف )
confirm : رمز خود را تکرار کنید.
password question : این قسمت یک سوال امنیتی است برای وقتی که رمز عبور یادتون رفت .مثلا نام خودتون را سوال کنید برای این کار جمله زیر را بنویسید :what is your name
password answer : جواب سوال خودتون رو بدید.
در بخش بعدی باید ساعت خودتون رو بدید که گزینه رو خودش قبلا انتخاب کرده
phone number : تلفن منزلتون رو وارد کنید. در مربع سمت چپ کد ایران 98 ، در مربع وسط کد شهر بدون صفر مثلا کد تهران 21 ، در مربع سمت راست شماره خونتون را وارد کنید.
spoken language : زبان فارسی یعنی persian رو انتخاب کنید.
secondary language : زبان دوم خودتون رو انتخاب کنید english رو انتخاب کنید.
street address : آدرس دقیق خانه را بدید. در خارج آدرس دادن مثل ایران نیست مثلا : بلوار گلستان -
میدان گلستان - خیابان گلها - کوچه 4 - ساختمان گلها - طبقه 4 - واحد 11 که این آدرس درست برعکس باید نوشته شود.
no پلاک مثل : no ۲۳ به معنی پلاک ۲۳
floor طبقه متل : forth floor به معنی طبقه 4
building ساختمان مثل : golha building به معنی ساختمان گلها
alley کوچه مثل : forth alley به معنی کوچه 4
st خیابان مثل : st galha به معنی خیابان گلها
sq میدان مثل : sq golestan به معنی میدان گلستان
blv بلوار مثل : blv golestan به معنی بلوار گلستان
city/region : نام شهر خود را وارد کنید.
state/province : نام استان خود را وارد کنید.
zip postal code : کد پستی خود را وارد کنید.
street address 2 : اگر آدرس دیگری می خواهید در اینجا بنویسید.
در قسمت بعد کار خود را انتخاب کنید. اگر دانش آموز یا دانشجو هستید education/training را انتخاب کنید.
income : در این قسمت باید درآمدتان را انتخاب کنید که می توانید گزینه 24،999$ را انتخاب کنید.
حالا مربع بالای go to final step تیک بزنید بعد روی گزینه go to final step کلیک کنید تا به صفحه آخر بروید.
روی گزینه active account کلیک کنید تا اکانتتان فعال شود.
ثبت نام تمام شد.
طریقه رفتن به صفحه شخصی :
به سایت www.tickerbar.info برید و قسمت member login را انتخاب کنید و در قسمت address email ایمیلتون را وارد کنید و در قسمت password همان پسوردی که هنگام ثبت نام وارد کردید را وارد کنید بعد روی login کلیک کنید تا به صفحه شخصی خود برید. در این صفحه اطلاعاتی در مورد تعداد زیر مجموعه های شما ، میزان درآمد شما و... نوشته شده است.
در تقریبا پایین صفحه زیر عبارت Your Automatic Referral URL is آدرس لینکی است که شما به دیگران می دهید تا از طرف شما ثبت نام کنند و زیر گروه شما شوند.
نکات خیلی مهم:
بعد از ثبت نام باید برنامه tickerbar را از سایت greenhorse دانلود کنید و قبل از ورود اینترنت آن را اجرا و تا موقع خارج شدن از اینترنت آن را نبندید تا به عنوان عضو فعال این سایت محسوب شوید در غیر این صورت پورسانتی به شما تعلق نمی گیرد.ضمنا موقع نصب نیز باید به اینترنت وصل باشید.

شما نمی توانید دو بار در این سایت ثبت نام کنید چون اگر چنین شد، شما و هرچی که درآمد در این سایت دارید و تمام زیر مجموعه هایتان پاک می شوند. اگر می شد چند بار ثبت نام کرد دیگه وقت را نمی خواست برای جمع کردن عضو تلف کرد و خودمان ثبت نام می کردیم .
در صفحه شخصی شما دو گزینه وجود دارد یکی user information که برای چیزهایی است که در هنگام ثبت نام وارد کردید و delete account که برای پاک کردن صفحه شما است. من به شماتوصیه می کنم هیچ وقت روی این گزینه کلیک نکنید.
مدت پیدا کردن زیرمجموعه (عضوگیری) 60 روز است. پس در کمتر از 60 روز 10 نفر را زیرمجموعه خود کنید که این کار بسیار آسانی است زیرا در زمان ما اکثر مردم در خانه خود کامپیوتر دارند و به اینترنت نیز متصل هستند.
درضمن تنها یکبار از کامپیوتر خود می توانید جهت ثبت نام استفاده کنید

افرادی که نباید به ما بپیوندند:

1) افرادی که فکر می کنند اگر ثبت نام کنند کلاه بزرگی سرشون رفته و زندگیشون به باد می رود. درصد کلاهبرداری صفر است چون ثبت نام رایگان است و بسیاری از افراد که زودتر این شرکت را شناخته اند، پورسانتهای بسیاری گرفته اند.

2) افرادی که در گذشته سنتی خود مانده اند و آینده را باور ندارند.

3) افراد بدبینی که نیمه خالی لیوان را میبینند.

4) افرادی که می خواهند یک شبه به پولهای هنگفت برسند.

5) افرادی که اعتماد به نفس ندارند.

6) افرادی که تنبلی خود را به شرایط روزگار یا شرایط آب و هوایی ! یا حکمت اسرار آمیز خداوند ربط می دهند. حکمت خداوند متعال این است که افراد تنبل به هیچ موفقیتی نرسند.

7) افرادی که شهامت کارهای جدید را ندارند

افرادی که در نصب برنامه ticker bar دچار مشکل میشوند

1) جای دیرکتوری فایل رو عوض کنید ( یعنی مثلاْ از درایو C به D منتقل کنید) و دوباره هنگام اتصال به اینترنت نصب کنید.

۲) شما برای اجرای این برنامه به یک کافی نت رفته (یا خونه دوست یا آشنا) وارد فضای کاری گرین هورس شوید و اونجا دانلود کنید. نیازی هم به اجرای همیشگی آن ندارید اما حداقل یک ساعت بذارید اجرا باشه (هنگام اتصال به اینترنت)

توجه داشته باشید در صورتی که تیکربار را هنگام اتصال به اینترنت اجرا کنید٬ اکانت شما معتبر میشود

+ نوشته شده در چهارشنبه پانزدهم مهر 1388 19:0 توسط حامد |


دنیای من، دنیای دل، دنیای عشق است و جنون
سودای من، سودای دل، سودای عشق است و جنون
 
سوزم نگر، شورم ببین، وین آتش تورم ببین
سینای من، سینای دل، سینای عشق است و جنون
 
امشب سراپا آتشم، می با سبو سر می کشم
فردای من، فردای دل، فردای عشق است و جنون
 
اکنون که جوشان گشته ام، سیلی خروشان گشته ام
دریای من، دریای دل، دریای عشق است و جنون
 
در عاشقی دل خون شدم، آواره چون مجنون شدم
صحرای من، صحرای دل، صحرای عشق است و جنون
 
ای ساقی آشفته مو، با من سخن از می  مگو
مینای من، مینای دل، مینای عشق است و جنون

+ نوشته شده در دوشنبه یازدهم خرداد 1388 18:23 توسط حامد |


انسان بودن و انسان ماندن

خداوندا اگر روزی بشر گردی
ز حالم باخبر گردی
پشیمان میشوی از قصه خلقت
ازین بودن ازین بدعت
خداوندا نمیدانی که انسان بودن و ماندن درین دنیا چه دشوارست
چه زجری میکشد آنکس که انسان است و از احساس سرشارست

<<شریعتی>>

+ نوشته شده در شنبه نهم خرداد 1388 19:41 توسط حامد |


ای گل تازه که بویی ز وفا نیست تورا ... خبر از سرزنش خار جفا نیست تورا

رحم بر بلبل بی برگ و نوا نیست تورا ...التفاتی به اسیران بلا نیست تو را

ما اسیر غم و اصلا غم ما نیست تورا ... با اسیر غم خود رحم چرا نیست تورا؟

فارغ از عاشق غمناک نمیباید بود...

جان من، اینهمه بی باک نمیباید بود...

همچو گل چند به روی همه خندان باشی؟ ... همره غیر به گلگشت و گلستان باشی؟

هر زمان با دگری دست و گریبان باشی؟ ... زان بیاندیش که از کرده پشیمان باشی

جمع با جمع نباشند و پریشان با شی... یاد حیرانی ما آری و حیران باشی

ما نباشیم، که باشد که جفای تو کشد؟

به جفا سازد و صد جور برای تو کشد؟

شب به کاشانه ی اغیار نمیباید بود ... غیر را شمع شب تار نمیباید بود

همه جا با همه کس یار نمیباید بود ... یار اغیار دل آزار نمیباید بود

تشنه ی خون من زار نمیباید بود ... تا به این مرتبه خونخوار نمیباید بود

من اگر کشته شوم باعث بد نامی توست

موجب شهرت بی باکی و خود کامی توست

دیگری جز تو مرا اینهمه آزار نکرد ... جز تو کس در نظر خلق مرا خار نکرد

آنچه کردی تو به من هیچ ستمکار نکرد ... هیچ سنگین دل بیداد گر این کار نکرد

این ستمها دگری با من بیمار نکرد ... هیچکس اینهمه آزار من زار نکرد

گر ز آزردن من هست غرض مردن من

مردم، آزار مکش از پی آزردن من

جان من سنگدلی، دل به تو دادن غلط است ... بر سر راه تو چون خاک فتادن غلط است

چشم امید به روی تو گشادن غلط است ... روی پر گرد به راه تو نهادن غلط است

رفتن اولی است ز کوی تو، ستادن غلط است ... جان شیرین به تمنای تو دادن غلط است

تو نه آنی که غم عاشق زارت باشد

چون شود خاک بر آن خاک گذارت باشد

مدتی هست که حیرانم و تدبیری نیست ... عاشق بی سر و سامانم و تدبیری نیست

از غمت سر به گریبانم و تدبیری نیست ... خون دل رفته به دامانم و تدبیری نیست

از جفای تو بدینسانم و تدبیری نیست... چه توان کرد؟ پشیمانم و تدبیری نیست

شرح درماندگی خود به که تقریر کنم؟

عاجزم، چاره ی من چیست؟ چه تدبیر کنم؟

نخل نو خیز گلستان جهان بسیار است ... گل این باغ بسی، سرو روان بسیار است

جان من، همچو تو غارتگر جان بسیار است ... ترک زرین کمر موی میان بسیار است

بالب همچوشکر،تنگ دهان بسیاراست ... نه که غیر از تو جوان نیست، جوان بسیار است

دیگری اینهمه بیداد به عاشق نکند

قصد آزردن یاران موافق نکند

مدتی شد که در آزارم و میدانی تو ... به کمند تو گرفتارم و میدانی تو

از غم عشق تو بیمارم و میدانی تو ... داغ عشق تو به جان دارم و میدانی تو

خون دل از مژه میبارم و میدانی تو ... از برای تو چنین زارم و میدانی تو

از زبان تو حدیثی نشنودم هرگز

از تو شرمنده ی یک حرف نبودم هرگز

مکن آن نوع که آزرده شوم از خویت ... دست بر دل نهم و پا بکشم از کویت

گوشه ای گیرم و من بعد نیایم سویت...نکنم بار دگر یاد قد دلجویت

دیده پوشم ز تماشای رخ نیکویت ... سخنی گویم و شرمنده شوم از رویت

بشنو این پند و مکن قصد دل آزرده ی خویش

ورنه بسیار پشیمان شوی از کرده ی خویش

چند صبح آیم و از خاک درت شام روم؟ ... از سر کوی تو خود کام به ناکام روم؟

صد دعا گویم و آزرده به دشنام روم؟ ... از پی ات آیم و با من نشوی رام روم؟

دور دور از تو من تیره سر انجام روم ... نبود زهره که همراه تو یک گام روم

کس چرا اینهمه سنگین دل و بدخو باشد؟

جان من، این روشی نیست که نیکو باشد

از چه با من نشوی رام، چه میپرهیزی؟ ... یار شو با من بیمار، چه میپرهیزی؟

چیست مانع ز من زار، چه میپرهیزی؟ ... بگشا لعل شکربار، چه میپرهیزی؟

حرف زن ای بت خونخوار، چه میپرهیزی؟ ... نه حدیثی کنی اظهار، چه میپرهیزی؟

که تورا گفت به ارباب وفا حرف مزن؟

چین بر ابرو زن و یکبار به ما حرف مزن؟

درد من کشته ی شمشیر بلا میداند ... سوز من سوخته ی داغ جفا میداند

مسکنم ساکن صحرای فنا میداند ... همه کس حال من بی سر و پا میداند

پاکبازم، همه کس طور مرا میداند ... عاشقی همچو منت نیست، خدا میداند

چاره ی من کن و مگذار که بیچاره شوم

سر خود گیرم و از کوی تو آواره شوم

از سر کوی تو با دیده ی تر خواهم رفت ... چهره آلوده به خوناب جگر خواهم رفت

تا نظر میکنی از پیش نظر خواهم رفت... گر نرفتم ز درت شام، سحر خواهم رفت

نه که این بار چو هر بار دگر خواهم رفت... نیست باز آمدنم باز اگر خواهم رفت

از جفای تو من زار چو رفتم، رفتم

لطف کن لطف که این بار چو رفتم، رفتم

چند در کوی تو باخاک برابر باشم؟ ... چند پامال جفای تو ستمگر باشم؟

چند پیش تو به قدر از همه کمتر باشم؟ ... از تو چند ای بت بد کیش مکدر باشم؟

میروم تا بسجود بت دیگر باشم ... باز اگر سجده کنم پیش تو کافر باشم

خود بگو کز تو کشم ناز و تغافل تا کی؟

طاقتم نیست از این بیش، تحمل تا کی؟

سبزه ی دامن نسرین تورا بنده شوم ... ابتدای خط مشکین تورا بنده شوم

چین بر ابرو زدن و کین تورا بنده شوم ... گره ابروی پر چین تورا بنده شوم

حرف نا گفتن و تمکین تورا بنده شوم ... طرز محبوبی و آیین تورا بنده شوم

الله، الله، ز که این قاعده آموخته ای؟

کیست استاد تو، اینها ز که آموخته ای؟

اینهمه جور که من از پی هم میبینم ... زود خود را به سر کوی عدم میبینم

دیگران راحت و من اینهمه غم میبینم ... همه کس خرم و من درد و الم میبینم

لطف بسیار طمع دارم و کم میبینم... هستم آزرده و بسیار ستم میبینم

خرده بر حرف درشت من آزرده نگیر

حرف آزرده درشتانه بود، خرده مگیر

آنچنان باش که من از تو شکایت نکنم ... از تو قطع طمع لطف و عنایت نکنم

پیش مردم ز جفای تو حکایت نکنم ... همه جا قصه ی درد تو روایت نکنم

دیگر این قصه ی بی حد و نهایت نکنم... خویش را شهره ی هر شهر و ولایت نکنم

خوش کنی خاطر وحشی به نگاهی، سهل است

سوی تو گوشه ی چشمی ز تو گاهی سهل است

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و پنجم فروردین 1388 16:37 توسط حامد |


باران كه ببارد
با تمام وجود
زمزمه ات خواهم كرد
و با تمام وجود خواهم شكست
و نبودنت را
با باران خواهم باريد
آنقدر خواهم باريد
كه بيايي
با تو زير باران
كوچه ها را
آواز سرخواهيم داد
با تو زير باران
اگر كه بيايي

+ نوشته شده در چهارشنبه دوم بهمن 1387 18:55 توسط حامد |


امروز زندگی را آغاز کن!

به آرامی آغاز به مردن میکنی، اگر سفر نکنی، اگر کتابی نخوانی، اگر به اصوات زندگی گوش ندهی، اگر از خودت قدردانی نکنی.


به آرامی آغاز به مردن می‌کنی، زمانی که خودباوری را در خودت بکشی، وقتی نگذاری دیگران به تو کمک کنند.


به آرامی آغاز به مردن می‌کنی، اگر برده‏ی عادات خود شوی، اگر همیشه از یک راه تکراری بروی، اگر روزمرّگی را تغییر ندهی، اگر رنگ‏های متفاوت به تن نکنی، یا اگر با افراد ناشناس صحبت نکنی.


تو به آرامی آغاز به مردن می‏کنی، اگر از شور و حرارت، از احساسات سرکش، و از چیزهایی که چشمانت را به درخشش وامیدارند و ضربان قلبت را تندتر میکنند دوری کنی...


تو به آرامی آغاز به مردن میکنی، اگر هنگامی که با شغلت‌ یا عشقت شاد نیستی آن را عوض نکنی، اگر برای مطمئن در نامطمئن خطر نکنی، اگر ورای رؤیاها نروی، اگر به خودت اجازه ندهی که حداقل یک بار در تمام زندگی‏ات ورای مصلحت‌ اندیشی بروی...

امروز زندگی را آغاز کن! امروز مخاطره کن! امروز کاری کن! نگذار که به آرامی بمیری! شادی را فراموش نکن!


شعرى از پابلو نرودا (Pablo Neruda) -

+ نوشته شده در دوشنبه سی ام دی 1387 12:9 توسط حامد |


گرگ هاری شده ام
هرزه پوی و دله دو
شب درین دشت زمستان زده ی بی همه چیز
می دوم ، برده ز هر باد گرو
چشمهایم چو دو کانون شرار
صف تاریکی شب را شکند
همه بی رحمی و فرمان فرار
گرگ هاری شده ام ، خون مرا ظلمت زهر
کرده چون شعله ی چشم تو سیاه
تو چه آسوده و بی باک خزامی به برم
آه ، می ترسم ، آه
آه ، می ترسم از آن لحظه ی پر لذت و شوق
که تو خود را نگری
 مانده نومید ز هر گونه دفاع
زیر چنگ خشن وحشی و خونخوار منی
 پوپکم ! آهوکم
چه نشستی غافل
 کز گزندم نرهی ، گرچه پرستار منی
 پس ازین دره ی ژرف
جای خمیازه ی جادو شده ی غار سیاه
 پشت آن قله ی پوشیده ز برف
 نیست چیزی ، خبری
 ور تو را گفتم چیز دگری هست ، نبود
جز فریب دگری
 من ازین غفلت معصوم تو ، ای شعله ی پاک
 بیشتر سوزم و دندان به جگر می فشرم
منشین با من ، با من منشین
 تو چه دانی که چه افسونگر و بی پا و سرم ؟
تو چه دانی که پس هر نگه ساده ی من
 چه جنونی ، چه نیازی ، چه غمی ست ؟
یا نگاه تو ، که پر عصمت و ناز
بر من افتد ، چه عذاب و ستمی ست

دردم این نیست ولی
 دردم این است که من بی تو دگر
از جهان دورم و بی خویشتنم
پوپکم ! آهوکم
تا جنون فاصله ای نیست از اینجا که منم
مگرم سوی تو راهی باشد
 چون فروغ نگهت
ورنه دیگر به چه کار ایم من
بی تو ؟ چون مرده ی چشم سیهت
منشین اما با من ، منشین
تکیه بر من مکن ، ای پرده ی طناز حریر
که شراری شده ام
پوپکم ! آهوکم
گرگ هاری شده ام ...

                          "مهدی اخوان ثالث"

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم دی 1387 14:52 توسط حامد |


بيهودگي

منو خالي كن از اين بيهودگي
منو راحت كن از اين ديوونگي

يا بذار نياي، نباشي، بميرم
يا بذار باشي، بياي، جون بگيرم

هنوزم با من غريبي مي كني
ساكتي، سردي، نجيبي مي كني

اين منم كه داره ديوونه ميشه
جون و تن خراب و ويرونه ميشه

قَسمِت مي دم برام كاري بكن
از دلم يه كم هواداري بكن

خوب من! نيلوفرم! مال توام
چه جوري عطر صداتو بشنوم

بوي اشكاتو بريز تو چشم من
لب به نابودي اسم من بزن

تكيه كن كه تكيه گاهه شونه هام
بهترين مرهمه گريه هات برام

 

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم دی 1387 12:31 توسط حامد |



 «تب شيرين»

درست شكل غزل‌هاي شاخدار مني
اگر چه آدمي و حاوي سر و بدني
شبيه يك كشش گنگ و جذبه‌اي مرموز
شبيه يك تب شيرين دوست داشتني
پر از حرارت مجهول يك حضور شگفت
كه ريخته است خدا در تنش حياي زني
تو اتفاق ميان دو چيز دور از ذهن
عروسكان فرنگي، طبيعت وطني
ميان چشم تو انگار حوض نقاشي است
كمي سياه و كمي آبي و كمي چمني
تو مثل هيچ كسي نيستي مثل بزنم
به جز خودت، غزل تازه‌ي مثل زدني...

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم دی 1387 19:12 توسط حامد |


تساوی:

معلم پای تخته داد می‌زد
صورتش از خشم گلگون بود
و دستانش به زیر پوششی از گرد پنهان بود
ولی ‌آخر کلاسی‌ها،
لواشک بین خود تقسیم می کردند
وان یکی در گوشه ای دیگر «جوانان» را ورق می زد
برای آنکه بی خود های و هو می کرد و با آن شور بی پایان،
تساوی های جبری رانشان می داد
خطی خوانا به روی تخته ای کز ظلمتی تاریک
غمگین بود
تساوی را چنین نوشت: یک با یک برابر است
از میان جمع شاگردان یکی برخاست،
همیشه یک نفر باید به پا خیزد ...
به آرامی سخن سر داد:
تساوی اشتباهی فاحش و محض است.
نگاه بچه ها ناگه به یک سو خیره گشت و
معلم مات بر جا ماند
و او پرسید: اگر یک فرد انسان واحد یک بود
آیا باز یک با یک برابر بود؟
سکوت مدهوشی بود و سئوالی سخت
معلم خشمگین فریاد زد: آری برابر بود
و او با پوزخندی گفت:
اگر یک فرد انسان واحد یک بود
آن که زور و زر به دامن داشت بالا بود و آنکه
قلبی پاک و دستی فاقد زر داشت پایین بود ؟
اگر یک فرد انسان واحد یک بود
آنکه صورت نقره گون، چون قرص مه می داشت بالا بود ؟
وان سیه چرده که می نالید، پایین بود ؟
اگر یک فرد انسان واحد یک بود،
این تساوی زیر و رو می شد
حال می پرسم یک اگر با یک برابر بود
نان و مال مفت خواران از کجا آماده می گردید؟
یا چه کس دیوار چین ها را بنا می کرد؟
یک اگر با یک برابر بود
پس که پشتش زیر بار فقر خم می شد؟
یا که زیر ضربت شلاق له می گشت؟
یک اگر با یک برابر بود
پس چه کس آزادگان را در قفس می کرد؟
معلم ناله آسا گفت:
بچه ها در جزوه های خویش بنویسید:
یک با یک برابر نیست

+ نوشته شده در سه شنبه پنجم آذر 1387 18:0 توسط حامد |


 

 

ای بی وفا برو که شبستان خاطرم

دیگر نه جای جلوۀ ذوق وصال توست

زآندم که پی به راز نهان تو برده ام

کابوس خواب راحتم هر شب خیال توست

ای کاش با تو هیچ مقابل نمیشدم!

میخواستم ز پرتو پندار تابناک

نور چراغ خلوت اندیشه ام شوی

میخواستم چو مرغ سبکبال آرزو

تا آخرین دیار خدا همرهم روی

اکنون بخویش گریم و بر آرزوی خویش

در آسمان روشن اشعار دلکشم

دیگر نتابد اختر چشمان مست تو

گردیده چهره ات به غبار گنه نهان

خاموش گشته شمع محبت بدست تو

دیگر تو آن ستارۀ رخشنده نیستی

ای بی وفا که شهرت هنگامه خیز تو

مرهون شور عشق من و نالۀ من است

گر بر سر وفای تو شد نام و ننگ من

پاداش آن بدست تو پیمان شکستن است؟

نی نی تو قدر عشق ندانسته ای هنوز

بگذاشتم ترا به هوس های شوم تو

پنداشتم چنان که نه ئی آشنای من

شبها برو به خلوت دیوان پارسا (!)

بر هر لبی که خواست لبت بوسه ها شکن

دیگر تو آن فرشتۀ پارینه نیستی

زین بعد بر مزار تمنا کنم فغان

آینده را به ماتم بگذشته بسپرم

دامان دل به اشک غمت شستشو دهم

وز سینه داغ مهر ترا پاک بسترم

دیگر نه اعتماد به هر بی وفا کنم.

 

 

 

+ نوشته شده در دوشنبه دهم تیر 1387 17:28 توسط حامد |


افسوس

 

 

 

این بار هم تو را می یابم       در هیاهوی یک التهاب ناب         که صداقت را معنا می کند     

تو را آغاز می کنم                به روی برگهای سپید                    تا برگهای دفتر زندگییم

آرام ،آرام از روح ترانه هایت لبریز شوند         باز می گردم به آغاز           به ابتدای نگاه تو

به اوج احساسهای بی نشان         دوست داشتن        رمزی برای رهایی از تکرار است

دوست د اشتن         رسیدن به اوج جاودانگی باورهای ماست                   ولی افسوس...

آن زمان که بايد دوست بداريم کوتاهي ميکنيم         آن زمان که دوستمان دارند لجبازي ميکنيم

 و بعد...               براي آنچه از دست رفته آه ميکشيم

+ نوشته شده در یکشنبه پنجم خرداد 1387 12:46 توسط حامد |


                       سلام

 

سلام ، خسته نباشي ؛ دلت شكسته نباشد

چو من دو دست دعايت ز پشت بسته نباشد

 

سلام رويش از نو؛ سليس سبز صميمي

خدا كند كه غمي بر دلت نشسته نباشد

 

دوباره خيس غزل مانده ام ميانه باران

ببار آبي من! هق هقت گسسته نباشد!

 

ببار ! خيس خودت كن مرا كه تشنه اشكم

خدا كند بلم دل "به گل نشسته" نباشد

 

نبينمت  غم دوري ...ملول " تنگ غروبي"

نبينمت به دلت غنچه دسته دسته نباشد

 

سري دوباره گذار - عاشقانه- شانه من را

خداي را ؛ لب سرخت ز بوسه خسته نباشد!

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1387 20:49 توسط حامد |


سوختن:

 

نگاه كن به شعله ام كه سوختن بهانه است !!

بيا به خواب چشم من كه هق هقم ترانه است

به رسم سادگي شب  بيار جام اشك را ...

كه التهاب بوسه ي تو بهترين شبانه است...

بر اسمان نگاه كن...چو ابرها مرا ببار !!!

كه غم درون ديده ام هميشه عاشقانه است

طلوع كن غروب كن...كه هر چه هست از ان توست

ازل تويي...ابد تويي...كه عمر   جاودانه است

سوال مانده بر لبم   چگونه لايق توام ؟!!!

در انتظار پاسخت...سرشك من روانه است

نياز چه...نماز چه...دعاي هر شب مني...

تورا اشاره ميكنم...تو را خدا نشانه است !!!

چو برگ در هواي تو  منم كه سبز ميشوم

خزان زرد چون تويي...بهار پرحوانه است

ميان راه مانده ام.......به شرح هر حكايتي...

نه شعر و نه ترانه اي ...كه صحبت از فسانه است !!!

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1387 11:16 توسط حامد |


غزل دلتنگی ...

 

هر چند که دلتنگ تر از تنگ بلورم


با کوه غمت سنگ تر از سنگ صبورم

 

اندوه من انبوه تر از دامن الوند


بشکوه تر از کوه دماوند غرورم

 

یک عمر پریشانی دل بسته به مویی است


تنها سر مویی ز سر موی تو دورم

 

ای عشق به شوق تو گذر می کنم از خویش


تو قاف قرار من و من عین عبورم

 

بگذار به بالای بلند تو ببالم


کز تیره ی نیلوفرم و تشنه ی نورم

+ نوشته شده در دوشنبه شانزدهم اردیبهشت 1387 10:59 توسط حامد |


اي صميمي اي دوست

گاه و بيگاه لب پنجره خاطره ام مي آيي

اي قديمي اي خوب

تو مرا ياد كني يا نكني

من به يادت هستم

آرزويم همه سرسبزي توست

دایم از خنده لبهای تو من لبريزم

دامنت پر گل باد

+ نوشته شده در دوشنبه شانزدهم اردیبهشت 1387 10:37 توسط حامد |


انتخاب من

ای علت قشنگی رویا و خواب من

تنها دلیل گل شدن اضطراب من
ای راه حل ساده ی جبران تشنگی
فواره ی نگاه قشنگ تو آب من
رفتی چه قدر ساده دل آسمان شکست
در عکس مهربان تو در کنج قاب من
باران چه قدر حرف تو را گوش می کند
می بارد آن قدر که نیایی به خواب من
گرچه نگاه عاشق تو هیچ کم نکرد
از اوج دل ندادن تو یا عذاب من
اما دل شکسته ی من باز هم نوشت
صد آفرین به چشم تو و انتخاب من

+ نوشته شده در شنبه چهاردهم اردیبهشت 1387 19:29 توسط حامد |


زیباترین گل

چه زیبا می شوی وقتی که می گردی سرپا سبز
تو را من دوســت می دارم تو را ای سبز بالا سبز

تو روح ســـبز بارانی , من آن نـــیلوفر خــــواهش
بیا بنشین کنارم سبز و بنشان خواهشم را سبز

دلم قد می کشـــــد تا آبشار صاف گیسویت
تو اما تشنه می خواهی مرا غرق تمنا سبز

به زیر اســـــمان چشــــم تو تا چند بنشــــینم
بگو پژمرده می خواهی مرا ای اسمان یا سبز

به هنگام عــبور از لحظه های آبی احساس
مرا پل می زند چشم تو از آبی ترین تا سبز

تو در چشم من آن زیـــباترین گـــل در بهارانی
به غیر از تو نمی بینم گلی در جمع گلها سبز

میان این همه گــــلهای رنــــگارنـــــگ باغ عشق
گل از چشم تو می چینم گل از چشم تو زیبا سبز

به شوق دیدنت سر می کشند از پشت پرچین ها
بــــهار آورترین گــــــلها هــــــمه محو تماشا سبز

فضــــــای دره از بــــوی بـــــهار آکنده می گردد
چون بر می داری آهسته قدم روی علفها سبز

بیا ای دختر دریا کــــــنار ســــــاحل چشمم
که دیدن دارد اینجا با تو چشم انداز دریا سبز

نه تنها عشق من احساس من یا شعر من شد سبز
که از لـــطف نــگاهت خـــــــاک هم گردیده حتا سبز

+ نوشته شده در شنبه چهاردهم اردیبهشت 1387 19:19 توسط حامد |


پرنیان سرد

بنشین، مرو، چه غم که شب از نیمه رفته است          بگذار تا سپیده بخندد به روی ما
بنشین، ببین که دختر خورشید "صبحگاه"              حسرت خورد ز روشنی آرزوی ما

***
بنشین، مرو، هنوز به کامت ندیده ایم             بنشین، مرو، هنوز کلامی نگفته ایم
 
بنشین، مرو، چه غم که شب از نیمه رفته است      بنشین، که با خیال تو شب ها نخفته ایم
***
بنشین، مرو، که در دل شب، در پناه ماه         خوش تر ز حرف عشق و سکوت و نگاه نیست

بنشین و جاودانه به آزار من مکوش              یکدم کنار دوست نشستن گناه نیست
***
بنشین، مرو، حکایت "وقت دگر" مگوی        شاید نماند فرصت دیدار دیگری

آخر، تو نیز با منت از عشق گفتگوست            غیر از ملال و رنج از این در چه می بری؟
***
بنشین، مرو، صفای تمنای من ببین             امشب، چراغ عشق در
این خانه روشن است

جان مرا به ظلمت هجران خود مسوز         بنشین، مرو، مرو که نه هنگام رفتن است!...
***
اینک، تو رفته ای و من از راه های دور           می بینمت به بستر خود برده ای پناه!

می بینمت - نخفته - بر آن پرنیان سرد             می بینمت نهفته نگاه از نگاه ماه
***
درمانده ای به ظلمت اندیشه های تلخ                خواب از تو در گریز و تو از خواب در گریز
یاد منت نشسته برابر - پریده رنگ -             با خویشتن - به خلوت دل - می کنی ستیز

از فریدون مشیری

+ نوشته شده در پنجشنبه دوازدهم اردیبهشت 1387 15:47 توسط حامد |


اردیبهشت نیست که اردی جهنم است ...
      
       از چشمهای من هیجان را گرفته ای . این روزها عجب خودت را گرفته ای . با این
      سکوت و نگاه و غضب
      
      به چشم حرف و کلام و دهان را گرفته ای . حرف بدی نمی زنم اما شما به فحش از
      این غزل تمام بیان را
      
      گرفته ای . اردیبهشت نیست که اردی جهنم است لبهای سرخت که دهان را گرفته ای .

      
      عشقم جسارت است ببخشید یک سوال ! با اخمت کجای جهان را گرفته ای ؟
      
       شما که بی ادبی نخواندی پس کجا ؟ کِی د کترای زخم زبان را گرفته ای؟
      
      عشقم جواب نامه ندادی بس نبود ؟ دیگر چرا کبوترمان را گرفته ای ؟
      
      عشقم اجالتاًً برویم آخر غزل نه اینکه وقت نیست امان را گرفته ای  !
      
      اما به ما نیامده دل کندن از شما با آن که میلاد مرا نادیده گرفته ای .
     

+ نوشته شده در پنجشنبه دوازدهم اردیبهشت 1387 14:1 توسط حامد |


 

تو :

تو مرا می فهمی 

من تو را می خواهم

و همین ساده ترین قصه ی یک انسان است

تو مرا می خوانی

من تو را ناب ترین شعر زمان می دانم

و تو هم می دانی

تا ابد در دل من می مانی...!

+ نوشته شده در پنجشنبه دوازدهم اردیبهشت 1387 13:21 توسط حامد |


در انتظار تو

 


آمدم تا مست و مدهوشت كنم اما نشد

عاشقانه تكيه بر دوشت كنم اما نشد

 آمدم تا از سر دلتنگي و دلواپسي

 گريه تلخي در آغوشت كنم اما نشد

 آرزو كردم كه يك شب در سراب زندگي

 چون شراب كهنه اي نوشت كنم اما نشد

 نازنينم، نازنينم

 ياد تو هرگز نرفت از خاطرم

 آمدم تا اين سخن آويزه گوشت كنم اما نشد

 شعله شد تا به دل خاكستر احساس تو

 لحظه اي رفتم كه خاموشت كنم اما نشد

 بعد از آن نامهربانيهاي بي حد وحصر

 سعي كردم تا فراموشت كنم اما نشد

+ نوشته شده در چهارشنبه چهاردهم آذر 1386 17:10 توسط حامد |



پرکن پياله را
كه اين آب آتشين
ديری است ره به حال خرابم نمی برد
اين جامها
كه در پيم می شود تهی
دريای آتش است كه ريزم به كام خويش
گرداب می ربايد و آبم نمی برد
من با سمند سركش و جادويی شراب
تا بی كران عالم پندار رفته ام
تا دشت پر ستاره انديشه های ژرف
تا مرز ناشناخته ی مرگ و زندگی
تا كوچه باغ خاطره های گريز پا
تا شهر يادها
ديگر شرابم جز تا كنار بستر خوابم نمی برد
پر كن پياله را
هان
ای عقاب عشق
از اوج قله های مه آلوده دور دست
پرواز كن
به دشت غم انگيز عمر من
آنجا ببر مرا كه شرابم نمی برد
آن بی ستاره ام كه عقابم نمی برد
در راه زندگی
با اين همه تلاش و تقلا و تشنگی
با اين كه ناله ميكشم از دل
كه آب
آب
ديگر فريب هم به سرابم نمی برد
پر كن پياله را

 

ترانه سرا : فریدون مشیری

+ نوشته شده در دوشنبه دوازدهم آذر 1386 20:5 توسط حامد |


آخرین جرعه ی جام :

 

 

همه می پرسند:

 

چیست در زمزمه ی مبهم آب؟

 

چیست در همهمه ی مبهم برگ؟

 

چیست در بازی آن ابر سپید؟

 

روی این آبی آرام بلند

 

که تو را می برد اینگونه به زرفای خیال؟

 

چیست در خلوت خاموش کبوترها؟

 

چیست در کوشش بی حاصل موج؟

 

چیست در خنده ی جام؟

 

که تو چندین ساعت

 

مات ومبهوت به آن می نگری

 

نه به ابر

 

نه به آب

 

نه به برگ

 

نه به این آبی آرام بلند

 

نه به این آتش سوزنده که لغزیده به جام

 

نه به این خلوت خاموش کبوترها

 

من به این جمله نمی اندیشم

 

من مناجات درختان را هنگام سحر

 

رقص عطر گل یخ را با باد

 

نفس پاک شقایق را در سینه ی کوه

 

صحبت چلچله ها را با  صبح

 

نبض پایبند هستی را در گندمزار

 

گردش رنگ و طراو ت را درگونه ی گل

 

همه را می شنوم

 

می بینم

 

من به این جمله نمی اندیشم

 

به تو می اندیشم

 

ای سراپا همه خوبی

 

تک و تنها به تو می اندیشم

 

همه وقت

 

همه جا

 

من به هر حال که باشم به تو می اندیشم

 

تو بدان این را      تو بدان

 

تو بیا

 

تو بمان با من تنها تو بدان

 

جای مهتاب به تاریکی شبها تو بتاب

 

من فدای تو بجای همه گل ها تو بخند

 

اینک این من

 

که به پای تو درافتاده باز

 

ریسمانی کن ازآن موی دراز

 

تو بگیر

 

تو ببند

 

تو بخواه

 

پاسخ چلچله ها را تو بده

 

قصه ی ابر هوا را تو بخوان

 

تو بمان با من تنها تو بمان

 

در دل ساغر هستی تو بجوش

 

من همین یک نفس از جرعه ی جانم باقی است

 

آخرین جرعه ی این جام تهی را تو بنوش

 

                                                                                            فریدون مشیری

 

+ نوشته شده در دوشنبه پنجم آذر 1386 12:24 توسط حامد |


جواب شعر "کوچه" از طرف سیمین بهبهانی به فریدون مشیری

بی تو طوفان زده دشت جنونم

صید افتاده به خونم

تو چسان می گذری غافل از اندوه درونم

بی من از شهر سفر کردی و رفتی

بی من از کوچه گذر کردی و رفتی

قطره ای اشک درخشید به چشمان سیاهم

تا خم کوچه به دنبال تو لغزید نگاهم

              تا در خانه ببستم دگر از پای نشستم               

    گوئیا زلزله آمد   

                    گوئیا سقف فرو ریخت سر من                   

  تو همه بود و نبودی   

           تو همه شعر و سرودی         

                  چه گریزی ز بر من که ز کویت نگریزم              

گر بمیرم ز غم دل 

              به تو هرگز نستیزم               

         من و یک لحظه جدایی       

                         نتوانم ، نتوانم                       

                                        "بی تو من زنده نمانم"                                 

     

                                    

+ نوشته شده در چهارشنبه سی ام آبان 1386 14:29 توسط حامد |


ساقی

 کاش می دیدم چیست
آنچه از چشم تو تا عمق وجودم جاری است
آه وقتی که تو لبخند نگاهت را
می تابانی
بال مژگان بلندت را
 می خوابانی
آه وقتی که توچشمانت
آن جام لبالب از جاندارو را
 سوی این شتنه جان سوخته می گردانی
 موج موسیقی عشق
از دلم می گذرد
روح گلرنگ شراب
در تنم می گردد
 دست ویرانگر شوق
پرپرم می کند ای غنچه رنگین پر پر
من در آن لحظه که چشم تو به من می نگرد
برگ خشکیده ایمان را
 در پنجه باد
رقص شیطان خواهش را
 در آتش سبز
نور پنهانی بخشش را
 در چشمه مهر
اهتزاز ابدیت را می بینم
 بیش از این سوی نگاهت نتوانم نگریست
اهتزاز ابدیت را یارای تماشایم نیست
کاش می گفتی چیست
آنچه از چشم تو تا عمق وجودم جاری

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم آبان 1386 18:26 توسط حامد |


DESIGN BY : NIGHT SILENCE X

شعر های زیبایی که فقط چند بیت شعر نیستند
واین شعرها هم هیچ کدوم از خودم نیست
چون شاعر نیستم


hamed.z.85@gmail
پست الکترونیک



نوشته های پیشین

مهر 1388

خرداد 1388
فروردین 1388
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
آذر 1386
آبان 1386



پیوندها

عبدل
عشق زمینی
چرک نویس
آخرین جرعه
آشنا
ایهام
حافض ایمانی
آرام
دو دوست باحال


    تعداد بازديدها: